چه فرقی می کند شغلت چیست یا خانه ات کجای شهر است؟ چه فرقی
می کند مدرک تحصیلی ات چه باشد یا چقدر در حساب بانکی پول داشته باشی؟ اصلا به روز
باشی یا هنوز نتوانی از دستگاه خودپرداز استفاده کنی… تو برای من همین که هستی همین که پناهی، همین
که با نامت سرم را بالا می گیرم کافی است… راستی تا حالا گفته بودم که موهای
سفیدت، اخم پیشانیت ، دستان پینه بسته ات یا حتی سکوت های معنادارت چقدر زیباست و
چقدر با اینها با شکوه می شوی “پدر آهنین من” ؟!
به گزارش مرکز اطلاع رسانی شرکت سنگ آهن مرکزی ایران، در آستانه روز پدر
قرار بر این شد که گفتگویی پدرانه با پدران ویژه معدن داشته باشیم. پدرانی که
علاوه بر حسن انجام مسوولیت در کار، همدلی و همراهی با نیروهای خود دارند و پدروار
در کنار آن ها برای پیشبرد اهداف شرکت گام بر می دارند. در ادامه این گفتگوهای
کوتاه را می خوانید:
پدر گندله: کار در گندله برای بچه هایم غیرقابل باور بود
سالها پیش وقتی برای اولین بار بچه هایم محیط کار مرا دیدند واقعا برایشان غیرقابل باور بود. اصلا فکر نمی کردند که من کنار کوره ای مملو از مواد مذاب با حرارت 1300 تا 1400درجه باشم. آن روز را هیچ کدام از ما فراموش نمی کنیم.
آقای علیرضا عباباف پدر گندله شرکت سنگ آهن مرکزی ایران است . کسی که 44 سال در کارخانه های گندله سازی ایران فعالیت کرده و حالا در گندله سازی بافق حضور دارد.
لهجه شیرین و گرم جنوبی اش مهربانی چهره اش را دو برابر کرده است . متواضعانه می گوید خود را شایسته این لقب نمی دانم دوستان به من لطف دارند که مرا پدر گندله می دانند.
از او درباره مهمترین ویژگی پدرانه می پرسیم و او این طور جواب می دهد: ” حس مسوولیت، اخلاق و صداقت مهمترین ویژگی است که پدران باید داشته باشند تا بتوانند فرزندانی صالح تقدیم جامعه کنند. پدر بی اخلاق حتی اگر مدارج تحصیلی بالایی هم داشته باشد برای فرزندش نمی تواند الگو شود.”
آقای عباباف دو فرزند دارد. می گوید: 30 ساله بودم که خدا اولین فرزند را به من بخشید. در حین انجام کار بودم که شنیدم پدر شدم آن لحظه برایم شیرین ترین لحظه زندگی است.
پدر خدابیامرزم همیشه می گفت: مردمدار باش تا خدا از تو راضی باشد و عاقبت به خیر باشی من هم همین جمله ها را برای فرزندانم به یادگار می گذارم و می دانم که صداقت و مردمداری خیلی از مسائل را حل می کند و باعث موفقیت فرد در زندگی می شود.
آقای عباباف یادی هم از پدران درگذشته می کند و می گوید: امروز جا دارد روز پدر را به همه پدران تبریک عرض کنم و از خدای مهربان برای پدرانی که سالها در کنار ما بودند و حالا جایشان خالی است طلب آرامش کنم.

پدر فداکار: بر دستان پدرم بوسه می زنم
می گوید بچه بودیم و برای رفتن به مدرسه باید از مسیری برفی و یخبندان
عبور می کردیم هیچ وقت یادم نمی رود پدرم هر روز صبح جلوی ما بر روی برف ها قدم می
گذاشت و راه را باز می کرد تا ما جا پای او بگذاریم و از مسیر عبور کنیم. هیچ وقت
این صحنه ی جا پای پدر گذاشتن را فراموش نمی کنم و همیشه قدردان زحمات پدرم هستم.
این خاطره را آقای کورش بنی اسد، پدر فداکار شرکت سنگ آهن برایمان تعریف
می کند. او از سال 82 وارد شرکت سنگ آهن شده و از14 سال پیش در واحد ایمنی مشغول
به کار است.
اینکه چرا به او عنوان “پدر فداکار ” را داده اند را از خودش
می پرسیم با نگاهی متواضعانه می گوید والا نمی دانم… من در واحدی که هستم فقط
انجام وظیفه می کنم.
آقای بنی اسد در حادثه ای که در کارخانه کنسانتره اتفاق افتاد جان تعدادی
از همکاران را نجات داد. ماجرا از این قرار بود که مگنت های سنگین از طبقه سوم
کارخانه در حال جا به جایی بودند که یکی از این مگنت ها به دلیل فرسودگی تجهیزات
سقوط کرد اما با اقدام به موقع آقای بنی اسد و واکنش سریع ایشان برای دور کردن
همکاران از محیط ، اتفاقی برای کسی نیفتاد. این موضوع باعث شده که واحد ایمنی او
را به عنوان پدر فداکار معرفی کند.
از او که خودش دو فرزند دارد درباره ویژگی های پدر می پرسیم و او پس از
تعریف خاطره زیبایش از پدر می گوید: پدرم همیشه به ما یادآوری می کند که وقتی کاری
را انجام می دهید طوری انجام دهید که پشت سرتان دعای عاقبت به خیری باشد. من روز
پدر را به همه پدران زحمتکش و بزرگ تبریک می گویم و از راه دور دستان پدرم را می
بوسم.

پدر سینما: برای تجهیز سیستم سینمای بافق در تلاشیم
ازچهره های شناخته شده بافق است. خوش روست و مردمدار… سالهاست که کلیددار سینمای قدس آهنشهر است و سعی می کند به روزترین فیلم های کشور را روی پرده سینما ببرد.
آقای محمود تقی زاده پدر سینمای بافق، 22 است که در شرکت سنگ آهن مرکزی مشغول به کار است. او در این باره می گوید: ابتدای ورودم به شرکت با کار در قسمت سمعی و بصری آغاز شد بعد از آن انتشار اولین نشریه سنگ آهن را دست گرفتم و هم اکنون اداره سینمای آهنشهر به عهده من است.
او که همیشه دغدغه پیشرفت سینمای بافق را دارد می گوید: هم اکنون بیشتر سینماهای شهرهای بزرگ، دارای سیستم های دیجیتال پیشرفته هستند ما هم در تلاش هستیم که سیستم سینمای قدس آهنشهر را مجهزتر کنیم تا مردم بتوانند از امکانات روز بهره ببرند.
آقای تقی زاده سه فرزند دارد و دوستی و صمیمیت با فرزند را مهمترین ویژگی یک پدر خوب می داند. او می گوید: خاطرات شیرینی از دوران کودکی و پدرم دارم. پدر من نجار بود و یادم هست که همیشه برای فعالیت های کلاسی به کمک پدرم کاردستی درست می کردم و نفر اول کلاس می شدم.
وقتی از آقای تقی زاده درباره مهمترین منش پدرانه در محیط کار می پرسیم این طور جواب می دهد: ایجاد وفاق، همدلی و انجام کارها به صورت گروهی مهمترین مشخصه ای است که یک سرپرست یا به نوعی یک پدر در محیط کار می تواند داشته باشد اگر رفاقت و همدلی بین افراد نباشد و کارها به تنهایی انجام شود آن نتیجه ای که باید داشته باشد را نخواهد داشت.

پدر خردایش: همیشه بگو خدایا به امید تو
پدرم همیشه می گفت پایت را که می خواهی از خانه بیرون بگذاری بگو”
خدایا به امید تو” من هم این را آویزه گوشم کرده ام و همیشه سعی می کنم در
زندگی فقط از خدا بخواهم چون او روزی دهنده است و به زندگی ها برکت می دهد.
متاسفانه انسان همیشه به دنبال نداشته هاست و کمتر داشته هایش را می بیند و قدر می
داند.
رسول پورسلطانی که به عنوان “پدر خردایش” شرکت سنگ آهن معرفی
شده است 26 سال سابقه کار دارد و داشتن امید و صبوری را از مهمترین ویژگی های یک
پدر خوب می داند. او می گوید: صبوری بسیاری از مشکلات را حل می کند اگر یک پدر نان
آور باشد اما مهربان نباشد لبخند نزند و صبوری نکند بچه ها در خانه احساس امنیت و
آرامش نمی کنند.
او در 22 سالگی برای اولین بار پدر شده و اکنون صاحب 3 فرزند است از او
درباره اولین لحظه ای که روی فرزندش را دید می پرسیم و او جواب می دهد: نمی توانم
حسم را توصیف کنم فقط می دانم که سراسر شادی و شعف بود.
کار در کارخانه خردایش سختی های بسیاری دارد. گرد و خاک، سروصدا، کار در
شیفت شب و … بخشی از سختی های آن است با این حال آقای پورسلطانی می گوید: در هر
نقشی و در هر سمتی که باشی سختی هست اما مهم این است که در این دنیا عملی از خود
باقی بگذاری که زیبا باشد و از تو در این دنیای بزرگ به یادگار بماند.

رفاقت ، رفاقت و رفاقت… تنها ویژگی که امروز می تواند راهبردی باشد و
پدر و فرزند را به هم وصل کند رفاقت و به روز کردن خود است. این را محمد علی
جلالی، سرپرست مکانیک، نصب و تجهیزات پروژه آهن اسفنجی می گوید که عنوان پدر آهن
اسفنجی را کسب کرده است.
او سه فرزند دارد و در 28 سالگی برای اولین بار پدر شده است. با خنده می
گوید ما پدرها افراد بسیار قانعی هستیم حتی به هدیه جوراب هم رضایت می دهیم.
از او درباره جمله ای که از پدر شنیده و آویزه گوشش کرده است می پرسیم و
او این طور جواب می دهد: 22 سال پیش وقتی برای اولین بار می خواستم وارد محیط کار
شوم پدرم گفت هیچ وقت کسی را از خودت ناراحت نکن چون ارزش ندارد. همه چیز می گذرد
و فقط خوبی آدم ها می ماند.
او می گوید: هر روزی که در محل کار حادثه نداشته باشیم آن روز برای ما
روز شیرینی است. سال ها پیش در کارخانه کنسانتره کار می کردم و شاهد حادثه ای بودم
که منجر به فوت شد این حوادث حال مرا به شدت دگرگون می کند و تا مدت ها از ذهنم
پاک نمی شود برای همین هر روزی که بی حادثه می گذرد برایم شیرین است.

پدر کنسانتره: در کارها صبور باشید
دو دخترش را با خوشرویی همراهی می کند و بر روی صندلی مصاحبه می
نشیند.پدری مهربان است و صبوری را راز موفقیت در زندگی می داند.
علی اکبر بمانی پور با سابقه 24 سال کار در شرکت سنگ آهن مرکزی ایران کسی
است که به عنوان پدر کنسانتره معرفی شده است. او می گوید: اگر در کارها تلاش کنیم
و صبوری داشته باشیم حتما خداوند همه چیز را درست می کند.
از پدر خوب بودن هم این طور برایمان می گوید: پدر نان آور خانه است و
باید همیشه هوای زن و بچه اش را داشته باشد.پدر خوب کسی است که با بچه هایش همدل
باشد و با صبوری آن ها را هدایت کند. در کار هم همین طور است کسی که مسوول بخشی می
شود باید با بچه های آن بخش رفیق و دوست باشد و هوایشان را داشته باشد. تا وقتی
رفاقت نباشد کارها جلو نمی رود و سختی کار دو چندان می شود.
پدر خدابیامرزم همیشه می گفت حواستان را جمع کنید که زندگی زود می گذرد
تا چشم بر هم بزنید عمر رفته پس طوری با مردم رفتار کنید که از شما راضی باشند و
دلشان شاد باشد.
می گوید 21 سالگی برای اولین بار پدر شدم و حالا 4 فرزند دارم . خدا را
برای عطای فرزندانی سالم شکر می کند و امیدوارم همه بچه ها عاقبت به خیر شوند.

پدر امنیت: نان بازویت را بخور
موقر و متین است و با گام هایی استوار قدم بر می دارد. 20 سال است که در
انتظامات شرکت سنگ آهن مرکزی ایران فعال است و حالا عنوان پدر امنیت را از آن خود
کرده است.
آقای امیر کریم زاده پدر امنیت شرکت می گوید: همیشه این حرف پدرم آویزه
گوشم است که مرد باید نان زحمت بازوی خود را بخورد تا محتاج دیگران نباشد. خوش
رفتار باشد و به حرف بزرگترها گوش کند.
او که سه فرزند دارد و در 25 سالگی برای اولین بار پدر شده درباره اولین
لحظه ای که روی فرزندش را دیده است می گوید: در آن لحظه بسیار خوشحال شدم و شاکر
خدا هستم که سه فرزند خوب و سالم به من عطا کرده است.

پدر جهادی: کار جهادی سختی ندارد
می گوید: “کار جهادی سختی ندارد چون سراسر خیر و نیکی است و دعای
خیر پشت سر آدم است.” سال هاست که در کارهای جهادی شرکت می کند اما می گوید
هنوز در ابتدای راه هستم.
آقای محمدجواد رایگان، پدر جهادی شرکت سنگ آهن مرکزی ایران حدود 20 سال
سابقه کار در شرکت را دارد و چند سالی است که در کارها و اردوهای جهادی با جدیت
شرکت می کند.
نحوه آشنایی اش با کارهای جهادی را اینطور برایمان تعریف می کند: به
پیشنهاد باجناقم برای زلزله شهرستان سرپل ذهاب راهی منطقه شدیم. آب منطقه به کلی
قطع شده بود و مردم در چادرها به سر می برند. به همراه باجناق در تعمیر لوله های
ساختمانی و بازسازی خانه ها همکاری کردیم و یکی از قشنگترین لحظه های زندگی ام از
همان روز با دعای خیر مردم رقم خورد.
در ادامه فعالیت های جهادی، طرحی با عنوان طرح شهید بهنام محمدی در مدارس
اجرایی شد که بنده به عنوان مربی طرح معرفی شدم و سعی کردم که دانش آموزان را از
سنین نوجوانی با فعالیت های جهادی و کمک به همنوعان آشنا کنم. سال اول اجرای طرح،
30 دانش آموز برای انجام کارهای جزئی مانند رنگ زدن، کاشی کاری منازل و مکان های
عمومی، تزیین مساجد و مکان های مذهبی به ما کمک کردند.الان با گذشت چند سال تعداد
دانش آموزان جهادی بیشتر شده و برخی از دانش آموزان در زمینه برق کشی منازل و
ساختمان ها هم استاد کار شده اند.
آقای رایگان دو فرزند دختر دارد و می گوید: همیشه خدا را شاکرم و معتقدم
که خدا هر بنده ای را که خیلی دوست دارد به او فرزند دختر عطا می کند. از فرزندانم
همیشه خواسته ام که در هر شرایطی ادب را رعایت کنند و خوش اخلاق و صبور باشند.
پدرم همیشه به ما می گفت: “هیچ وقت نماز اول وقت و نماز جماعت را
فراموش نکنید، با همه خوب باشید و به کسی ظلم نکنید” من هم سعی کرده ام تا
جایی که می توانم به توصیه های پدرم عمل کنم.
و در آخر هم دوست دارم رو به پدر عزیزم بگویم: ” پدر تو عشق منی“

پدر جوان: سخت ترین لحظه عمرم زمین خوردن کودکم بود
امیرحسین قانعی 24 ساله است و عنوان جوانترین پدر سنگ آهن را از آن خود کرده است او درباره حس و حال پدر شدنش می گوید: همیشه یکی از رویاهایم پدر شدن بود و حالا که خداوند به من دختری عطا کرده است به حدی خوشحالم که نمی توانم توصیفش کنم.
آقای قانعی 4 سال است که در قسمت برق کارخانه کنسانتره شرکت سنگ آهن مشغول به کار است. او که خودش فرزند یکی از جانبازان عزیز کشورمان است درباره ویژگی های پدر خوب می گوید: همه پدرها خوب و دلسوز هستند اما برخی از پدرها عجیب خوب اند مثل پدر من که برایم واقعا الگوست. پدرم جانباز 70 درصد است و با وجود تمام مشکلاتی که داشته و سختی هایی که کشیده همیشه برای ما بهترین پدر بوده است. دلم می خواهد از همین جا از ته قلبم رو به ایشان بگویم :پدرم دوستت دارم تو افتخار منی و تمام اعتبارم را از تو می گیرم.
از آقای قانعی درباره سختی های کارش هم می پرسیم که او جواب می دهد: سختی کار در واحد ما به دلیل سرو کار داشتن با برق صنعتی بسیار زیاد است اما بزرگترین سختی که من در طول عمرم کشیدم آن لحظه ای بود که بچه ام از روی پله به زمین افتاد هیچ وقت فکر نمی کردم سخت ترین لحظه عمرم زمین خوردن کودکم باشد.

.